فصل 9/ سگي سياه
هري پاتر و جادوي خاطرات/ صفحه پنجم
چيزهايي که رون تعريف مي کرد
بدون شک با کابوس ديشب هري تطابق داشت،مي بايست ارتباطي بين آندو
وجود داشته باشد.
صدايي
آرام در ذهن هري زمزمه کرد:هيچ
کس حرفتو باور نمي کنه.
صداي هرميون از دوردستها هري را
از ميان افکارش بيرون کشيد: خوب حالا به من بگيد اون چيزهايي که ديشب
در مورد مهمونهاي پرفسور دامبلدور مي گفتيد چي بود؟
رون با اشتياق کارد کره ايش را
روي نانش ماليد و گفت : يکي از يکي غير عادي تر! يک پيرمرد با موهاي
پنبه اي و يک عصا به شکل پيکر يک انسان، يک مرد مشنگ و ...
هري به ادامه آن گوش نمي داد
:شايد دامبلدور حرف او را باور مي کرد ...
صدا پوزخندي زد و با لحن کنايه
آميزي گفت: نچ،
نچ، نچ، تو با طلسم شکنجه گر به يک نفر حمله کردي؟ اونم نصفه شب؟
اونم بدون چوب؟
صدا خنده قهقهه آميزي کرد و با
تمسخر ادامه داد:
و البته در خواب!!!!
هري سعي کرد روي حرفهاي رون
تمرکز کند تا کمتر صدا را بشنود ولي صدا همچنان ادامه داشت:
مسخره است! فکر نمي
کني داري زيادي خودتو جدي مي گيري؟
رون داشت براي هرميون تعريف مي
کرد که مردي که ظاهر مشنگها را داشت چطور خيره به آنها نگاه مي کرد.
_
ممکن نيست کسي بتونه چنين کاري بکنه.
هري در انتهاي جمله رون
درباره اون مشنگ گفت: اسمش سر چارلز پيترسونه مرد درجه اول تجارت
انگلستان....
هنوز جمله هري تمام نشده بود که
هرميون با جيغ کوتاهي گفت: سر چارلز پيترسون؟؟؟
هري تو مطمئني؟
هرميون بار ديگر جوري که انگار
مي خواست آنچه را مي شنود باور کند با کلماتي بريده بريده گفت:
سر....چارلز .....پيترسون! باور کردني نيست.اونم تو هاگوارتز!؟
رون پرسيد: مگه اون کيه؟
هرميون هنوز به نظر شوک زده مي
رسيد سپس در حاليکه صورتش حالت رويا گونه لونا را به خود گرفته بود
گفت: سر چارلز پيترسون نيمي از قدرت اقتصادي ايرلند و بريتانيا به
شمار ميره. اون يه چيزي ماوراي انسانهاي عاديه. فکر نمي کنم ممکن
باشه اون در زندگي اراده کنه چيزي رو بدست بياره و کمي بعد اونو تو
دستاش نبينه.
رون که تحت تاثير قرار گرفته
بود ابروهايش را درهم کشيد و گفت: آه جدي؟ تو از کجا مي شناسيش؟
هرميون نگاهي به رون انداخت و
با لحني که انگار دارد يک مطالب واضح را توضيح مي دهد گفت: تو دنياي
مشنگها همه اونو مي شناسند. ولي من اصلا نمي دونستم که اون يه
جادوگره.
رون گفت: الان هم زياد مطمئن
نباش به قيافش نمي اومد که يک جادوگر باشه.
هري پرسيد : ولي اون تو
هاگوارتز چي کار مي کنه؟
هرميون گفت: دقيقا! نکته همين
جاست.ولي بزارين ببينم نکنه اون قراره استاد دفاع در برابر جادوي
سياهمون باشه.
رون که گويي حس مي کرد آنچه
گفته به گوش کسي نرسيده با لج بازي گفت: فکر نمي کنم چون اون جادوگر
نيست. بعلاوه دو نفر ديگه چي؟
هري گفت: اون پيرمرد اسمش سود
بينسکيه واصلا فکر نمي کنم قرار باشه چيزي درس بده چون قراره تو
درمانگاه به مادام پامفري کمک کنه.
هرميون با تعجب پرسيد: جدا؟ ولي
از کجا مي دوني؟
هري به اختصار داد: هاگريد! اون
برام تعريف کرد، امروز صبح يه سر بهش زدم.
هرميون گفت: ولي اون زن چي ؟
شما از يک زنم حرف زديد.
رون آنچه خورده بود را فرو برد
و گفت: اون پشتش به ما بود ما چيزي از اون نديديم فقط اون موهاي بلند
و صاف و اون دستمال سفيد.
هري پرسيد : دستمال سفيد؟؟
رون گفت: آره متوجه نشدي؟ يک
دستمال سفيد دور سرش بسته بود چيزي که براي من عجيب بود اين بود که
اون دستمال خيلي پايين بود يه جورهايي به نظر مي رسيد جلوي چشماشو
گرفته باشه.
رون ابروهايش را درهم کشيد و
گفت : نمي دونم شايد هم اشتباه کرده باشم.
کالين کريوي که يکسال پس از هري
وارد هاگوارتز شده بود در حاليکه صورتش گل انداخته بود به آنها پيوست
و کمي آنطرف تر کنار رون نشست. سپس در حاليکه تکه ناني برمي داشت با
صداي بلند و آميخته با هيجاني گفت: صبح بخير.
رون گفت: صبح بخير کالين.چي
شده؟ هيجان زده به نظر مي ياي.
کالين نانش را داخل بشقاب رها
کرد و به سمت آنها برگشت گوئي دقيقا منتظر بود تا کسي از او چنين
سوالي بپرسد، نفس عميقي کشيد و سپس با رضايت کامل گفت: هري من مطمئنم
تو موفق مي شي، من به همشون گفتم که هيچ کس نمي تونه تو رو شکست
بده.
هري با حيرت پرسيد: کي قراره
منو شکست بده؟
کالين که حالا به نظر بيشتر از
هري متعجب بود گفت: يعني تو چيزي نمي دوني؟ تقريبا تمام هاگوارتز از
موضوع خبر داره.
هرميون اخمهايش را درهم کشيد و
گفت: کدوم موضوع؟
کالين شانه هايش را بالا کشيد و
گفت: جانسون ادعا کرده ميتونه خيلي راحت هري رو شکست بده.
کالين نگاهي به هري انداخت و
سپس نگاهش را متمرکز نقطه ديگري کرد و گفت: اون گفته.......گفته گوي
زرينو از جلوي دماغ هري مي قاپه.
رون گفت: خوب؟؟
کالين ادامه داد: همين ديگه !
خوب خيلي ها حرفشو باور کردند. فقط به خاطر اينکه.....به خاطر اينکه
اون پسر اندرو جانسونه .
هرميون با حيرت پرسيد: اندرو
جانسون؟؟ خوب مگه اندرو جانسون کيه؟